از آن جایی که آرکی تایپ ها به عنوان «ناخود آگاه جمعی» بشرقلمداد

می شوند ؛نمی توان آن ها را متعلق به یک قوم یا ملتی دانست.از همین

روست که در بررسی آن می توان دریافت که در بیشتر ملت ها

مشترکاتی در این زمینه وجود دارد، که آن ها را به هم پیوند می دهد.

کشور ایران با پیشینه ی چند هزار ساله از جمله کشور هایی است که

داستان ها و قصه های گوناگونی از دیرباز در اندیشه ی مرمانش نقش

بسته ،از نسلی به نسل بعد منتقل شده ودر آثار نویسندگان و شاعران

نسل های بعد نمودار گشته است.همین ها ست که ذهن بشر امروز را به

 آن رورزگاران کهن معطوف می دارد ودر ژرفای اندیشه ی آن ها فرو

 می برد تا شاید این ارتباط کهن ذهنی انسانی را دریابد.

« آرکی تایپ بر گرفته از واژه ی «آرکه تیپوس» (Archetypos )

است. این واژه در زبان یونانی به معنی مدل یا الگو یی بوده است که چیزی را از روی آن می ساختند.

مترجمان فارسی زبان ،معادل های مختلفی چون :صورت ازلی،کهن

الگو،صورت نوعی ،نهادینه و سرنمون را برای این واژه پیشنهاد داده

اند.»1

                         

 

منشأ آرکی تایپ:

«جیمز فریزر،مردم شناس انگلیسی در کتاب "شاخه ی زرین "؛ آرکی

تایپ را در الگو های قدیمی اساطیری و مناسک که در افسانه ها و آیین

 و رسوم اقوام مختلف به چشم می خورد رد یابی می کند. از نظر

یونگ مراد از آن، افکارغریزی و تمایل به رفتارها و پندارهایی است

که بر طبق الگو های از پیش مشخصی، به صورت فطری وذاتی در

نوع انسان وجود دارد.او این اصطلاح را به معنی تصاویر نخستین و

لایه های رسوبین روانی به کار می برد. یعنی اشکال و صور متکرری

 از تجربیات زندگانی پدران باستانی ما که به ناخود آگاه عمومی بشر به

 ارث رسیده است ودراساطیر، مذاهب ، رؤیاها ، تخیلات و آثار ادبی

رخ می نماید .»2

«یونگ که مطالعات خود را بیشتر در بخش ناخودآگاه ذهن متمرکز

کرده بود،برای آن دو گونه در نظر گرفته بود : ناخودآگاه فردی

،ناخودآگاه جمعی.به عقیده ی او ناخود آگاه جمعی میراثی است از دوره

 های نخستین زندگی بشر که در حافظه ی تاریخی انسان ها ثبت شده

است و همه ی مردم در آن سهیم هستند والبته اسطوره را مهم ترین

تجلی گاه ناخودآگاه جمعی می داند.»3

بنابراین پرداختن به اساطیر و آثار سمبولیک در ادبیات می تواند در

شناخت ناخودآگاه جمعی مفید و مؤثر باشد. واز آنجایی که "ماد بودکین"

 از سال 1935 میلادی با نوشتن کتاب " الگو های صورت اساطیری

در شعر" ،آرکی تایپ راوارد نقد ادبی کرد و نشان داد که بسیاری از

آن ها در آثار مختلف ادبی تکرار می شوند . مهمترین آن ها عبارتند

از :

«1- مرگ و زندگی دوباره 2- معراج به آسمان 3-تصویر بهشت و

دوزخ 4- زنان جادوگر 5-قهرمانان آشوب گر 6- جستجوی پدر و...»4

پرداختن به هر کدام از این کهن الگو ها در ادبیات بدون شک مستلزم

وقت و مطالعه ی فراوان در آثار بی شمار ادبی است زیرا درون مایه

ها،شخصیت هاو پیرنگ ها ی بسیاری از این آثار، زاییده ی کهن الگو

 ها هستند.از این رو نگارنده سعی بر این دارد که فقط به مورد اول

( مرگ وزندگی دوباره) که آن را "آرکی تایپ آرکی تایپ ها " نامیده

اند ؛ بپردازد.            

در اساطیر ایران ،یونان و بسیاری از کشور ها مرگ به عنوان تولد

دوباره است و تولد دوباره نیز تداعی گر مرگ است.«آمده است که

درجهان زندگان رودی وجود دارد که باید با قایق ازآن عبور کرد و این

 نشانه ی مرگ است.»5

این آرکی تایپ در آثار بسیاری از نویسندگان و شاعران قدیم و معاصر

 ایران به چشم می خورد که به ذکر مواردی از آن ها پرداخته می شود:

                       

1- داستان موسی :

در مثنوی مولوی آمده است: فرعون شبی خوابی می بیند . معبران

خواب فرعون را این گونه تعبیر می کنند : نطفه ی فرزندی بسته می

شود که سبب نابودی زندگی او خواهد شد .از این رو فرعون دستور می

 دهد تمامی پسرانی که نه ماه پس از آن تاریخ متولد شوند را از بین

ببرند .مادر موسی ،موسی را در خانه پنهان می کند.فرعونیان توسط

بعضی از زنان فرزند مرده ، از موضوع آگاه می شوند و به خانه ی

مادر موسی می روند اما از جانب خدا به مادر موسی وحی می شود که

او را در آتش بیاندازد.که این به منزله ی مرگ او می باشد . و زمانی

که برای دومین بار مأموران برای کشتن موسی می آیند ، به مادر

موسی خطاب می شود :

« باز وحی آمد که در آبش فکن/ رو در امید دار و مو مکن

در فکن در نیلش و کن اعتمید/ من تورا با وی رسانم روسپید »6

همانطور که قبلا اشاره شد رد شدن از رود نشانه ی مرگ است

ورسیدن به ساحل امن تولد دوباره است.

و نیز سفر موسی همراه یوشع بن نون : «در تاویل یونگ یوشع سایه ی

 موسی است یعنی ساحت ناشناخته ی روان او . یونگ آدمی را بی

اعتنا به سایه ی خود می پندارد ؛ چرا که سایه مدام به او تذکر می

دهد . یوشع پسر نون است و نون به معنی ماهی. موسی و یوشع به

مجمع البحرین می رسند که نمادی از خود آگاهی و نا خود آگاهی یا

شرق و غرب است. آن دو خوابشان می برد و ماهی را فراموش می

کنند و زمانی که بر می گردند ماهی را رفته به دریا می بینند. یونگ

فرصت موسی را برای مواجهه با ناخود آگاه از دست رفته می بیند تا

جایی که خضر سر می رسد و موسی این بار قدر او را خواهد دانست.

 موسی می کوشد از خضر پیروی کند و او را بشناسد . خضر تمامیت

و کلیت روانی موسی است. موسای خود آگاه تحمل او را ندارد و او را

 در نمی یابد. یونگ معتقد است کسی که دوباره زاده نشود و مواجهه ی

خود آگاه و نا خود آگاه را نبیند به ملکوت دست پیدا نمی کند.»7

2- داستان نوح :

نوح پس از ادریس به پیامبری رسید و سعی کرد در سالیان درازی که

خداوند به او زندگی بخشیده است ، مردم را به راه خدا فرا خواند اما

جز عده ی محدودی به او ایمان نیاوردند. از جانب خدا به او وحی می

شود که سفینه ای بسازد و افراد با ایمان و گروهی از حیوانات و

پرندگان را در کشتی سوار کند. مردم بی ایمان او راهنگام ساختن

کشتی مسخره می کنند:

«نوح اندر بادیه کشتی بساخت /صد مثل گو از پی تسخر بتاخت

در بیابانی که چاه آب نیست /می کند کشتی چه نادان ابلهی است

آن یکی می گفت ای کشتی بتاز/ وآن یکی می گفت پرش هم بساز »8

پس از آن باران سیل آسایی باریدن گرفت و همه ی کافران غرق شدند

 و فقط آن عده ای که در کشتی بودند جان سالم به در بردند که برای آن

 ها تولدی دوباره است.

البته داستان های دیگری از این دست مانند یوسف که به چاه و زندان

افتادنش مرگ و رهایی او از آن دو تولد دوباره است.داستان رفتن

یونس در دهان ماهی وبازگشت دوباره اش نماد مرگ وتولداست،

یامعراج مسیح و بازگشتش به زمین ویا در آتش درافکند ن ابراهیم

ورهایی اش از آتش ، نمونه های مرگ و تولدی دوباره است که به

طرق گوناگون در آثار ادب فارسی دیده می شوند و هر کدام جای بحث

 و تحقیق دارد.

از میان شخصیت های شاهنامه فقط به دو شخصیت "زال و سیاوش "

اشاره می شود ، هر چند شخصیت های دیگری در آن وجود دارد که

این کهن الگو را در بر می گیرند.

                           

سیاوش :

فرزند کاووس است که پس از تولد ش او را به رستم می سپارند که

آنچه را که شایسته ی یک شاهزاده است آموزش ببیند و رستم او را به

زابل می برد و آموزش های لازم را به او می آموزد سیاوش که به

جوانی زیبا ،قدرتمند و دانا بدل شده قصد دیدار پدر می کند.

سودابه همسر کاووس دلباخته ی سیاوش می شود وسعی می کند او را با

 افسون وعشوه گری ها بفریبد اما سیاوش پاک دامن در دام او نمی

افتد .به همین دلیل از طرف سودابه دچار اتهام می شود و با گذشتن از

 آتش- که آن نیز نمادمرگ و تولد دوباره است-بی گناهیش را ثابت می

 کند.سرانجام با توطئه ی اطرافیان افراسیاب، به دستور او کشته می

شود و از ریختن خونش بر زمین، گیاهی از سنگ می روید که نماد

زندگی دوباره سیاوش است.

                 

زال :

در روزگار پادشاهی منوچهر ، سام نریمان که در آرزوی فرزند است ،

 صاحب پسری می شود که به دلیل سپیدی زیادش و نیز برای جلو

گیری از سرزنش بزرگان، او را دردامنه ی کوه البرزرها می کند.«این

 رهایی وجدایی او از جامعه به منزله ی مرگ نمادین زال می باشد.»9

زال توسط سیمرغ که نمادنیروی فرا طبیعی است بزرگ می شود و

سرانجام سام در اثر رؤیایی، فرزند را نزد خود باز می آورد که

«بازگشت اوبه جامعه تولد دوباره ی زال است.»10

در ادبیات معاصر نیز نمونه هایی وجود دارد که معاصرین نیز از آن

نیروهای جادویی آرکی تایپ ها دور نمانده اند و هر کدام به نوعی از

آن کهن الگو ها سود جسته اند. از میان شاعران و نویسندگانی نظیر :

سهراب سپهری ، احمد شاملو ، فروغ فرخزاد ، نیما یوشیج ،مهدی

اخوان ثالث ،سیمین دانشور، صادق هدایت ، محمود دولت آبادی

،هوشنگ گلشیری ،بزرگ علوی و ... به ذکر نمونه هایی پرداخته می

شود.

فروغ فرخزاد :

« شاید بتوان جلوه های گوناگون مرگ هستی زا در شعر فروغ را در

مقوله های زیر دسته بندی کرد:1-ستایش مرگ 2- اشتیاق به خاک و

گور 3-بازگشت به کودکی 4-ایمان به زمستان و...

اشتیاق فروغ به خاک از آن روست که در نگاه وی هزاران نفس پنهان

در زندگی خاک وجود دارد . او های وهوی زندگی را در قعر گور می

 شنود واز این روست که در انتظار نجات دهنده ی موعود، چشم به

خاک دارد "نجات دهنده در گور خفته است / وخاک خاک پذیرنده /

اشارتی است به آرامش" واین نجات دهنده خود اوست که در یک فرایند

 تعالی جویانه با خاک یکی می شود و پس از تولدی دوباره به زمین می

 آید:"می آیم،می آیم ،می آیم/با گیسویم ادامه ی بو های زیر خاک" »11

          

احمد شاملو :

«احمد شاملو به شیوه ی کاربرد اسطوره در اشعارش دلبستگی خاص

 دارد. او شاعری معنا گراست و آرمان هنر را چیزی جز تعالی انسان

 نمی داند. شاملو به مفهوم بشری اسطوره نظر داشته است، بشری با

تمام آمال ،آلام ورنج هایش که بسیارند و بی شمار.

اسطوره های جمعی در شعر شاملو ، اغلب سرچشمه ی خارجی دارند.

اسطوره هایی از قبیل :هملت،هرکول، بودا و نیروانا، سیزیف و پرومته

 و اسطوره های دیگر. البته شاملو در کنار این اسطوره ها به اسطوره

های ایرانی و اسلامی نظیر : نوح ،ایوب ،خضر ،سیاوش ،اسفندیار

،اسرافیل و ابراهیم نیز توسل جسته است.»12

منابع ومآخذ :

1)انوشه حسن . فرهنگ نامه ی ادب فارسی.سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و انتشارات اسلامی .1376 چاپ اول . ذیل واژه ی سرنمون

2) دکتر سیروس شمیسا. انواع ادبی .چاپ چهارم.صور اساطیری صص ۷۸-۷۹

3)همان

4)همان

5) یونگ و اسطوره های شرقی.گزارش سخنرانی دکتر حسین پاینده وسیروس شمیسا.نقل از روزنامه ی اعتماد ملی.شماره ی 95. 8/3/85

6) مولانا جلال الدین. مثنوی معنوی . دفتر سوم نسخه نیکلسون. چاپ پنجم.ص 372

7) یونگ و اسطوره های شرقی. گزارش سخنرانی دکتر حسین پاینده و سیروس شمیسا.نقل از روزنامه ی اعتماد ملی.شماره 95 .8/3/85

8) مولانا جلالالدین. مثنوی معنوی .دفتر سوم نسخه نیکلسون. چاپ پنجم. ص449

9) لادن رهبری . اسطوره زال .پایگاه اطلاع رسانی انسان شناسی و فرهنگ

10) همان

11) محمد علی آتش سودا. فروغ فرخزادو اسطوره تولد دوباره.مجله ی شعر . شماره 28 . ص 65

12) محمد علی امینی . گذری بر اسطوره های شعر شاملو.مجله ی شعر .شماره ی 28. صص76-79

این نوشته را در سال ۸۷ در وبلاگ گذاشته بودم .با توجه به اینکه تصمیم دارم آن را به صورت جدی تری دنبال کنم ، آن را به روز کردم تا با استفاده از نظرات شما بزرگواران کار بهتری را ارائه کنم.

از دوستان عزیز خواهش مندم که با نظرات ارزشمند خود مرا یاری فرمایند. 

استفاده از این مطالب با ذکر نام نویسنده بلامانع است.

[ سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ] [ 17:12 ] [ صحرا ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه